محمد حسن خان اعتماد السلطنه

138

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

شد « 1 » . مخصوصا روزى او را به نگارستان احضار فرمودند ، بعد از پارهء معطلىها و ترتيبات او را نگذاشتند كه از باغ بيرون آيد ، هزار نفر سرباز را به حفظ او در دور باغ به كشيك گذاشتند كه مبادا بستگان و هواخواهان او بناى فساد را بگذارند و او را بربايند . شاهنشاه غازى فرمودند كه اول قلم و قرطاس را از دست او بگيريد و اگر خواهد عريضه به من بنويسد نگذاريد ، كه سحرى در بيان و اعجازى در بيان او است كه اگر خط او را ببينم ، باز فريفتهء عبارات او شوم و او را رها كنم . درين اثنا

--> ( 1 ) - جهانگير ميرزا برادر محمد شاه كه به صلاحديد ميرزا ابو القاسم قائم مقام از حليهء بصر عارى شده بود ، در كتاب خود ( تاريخ نو ) مىنويسد : « . . . ميرزا ابو القاسم مىخواست در قراولان و كشيكچيان درب خانهء مباركه بىاذن و اجازهء شاه مرحوم ( محمد شاه ) تغيير بدهد ، قاسم خان سرتيپ كه مردى عاقل و تجربه كار بود به تقريبى اين نوع تغيير را بعرض رساند . . . پادشاه مرحوم كه از وجنات احوال ميرزا ابو القاسم قائم مقام خط خيانت را مدتها بود كه خوانده بود و هميشه منتظر ظهور و بروز اين احوالات از او بودند ، از استماع اين عرض ، متفكر شده متيقن شدند كه وقت ظهور خيانت او رسيده است ، با چند نفر از معتمدين خاص ، اين راز را در ميان نهاد . ايشان نيز آنچه از داخل و خارج معلوم كرده بودند معروض خاكپاى مبارك ساختند و چنان مصلحت و مشورت ديدند كه ميرزا ابو القاسم را يك روز قبل از تغيير و تبديل مستحفظين درب خانهء همايون ، به حضور احضار فرموده بىاختيارش نمايند . پس از اين مصلحت و مشورت كس به طلب ميرزا ابو القاسم به باغ لاله‌زار فرستادند . ميرزا ابو القاسم از دوربينى و مآل‌انديشى غفلت كرده ، از باغ لاله‌زار به عزم پاىبوس سوار شده روانهء باغ نگارستان شد . پادشاه مرحوم در منظرى از عمارات باغ نگارستان نشسته بودند ، چون ديدند كه ميرزا ابو القاسم ، داخل باغ شده و از اعوان و انصار خود دور افتاده از منظر پائين آمده به حرمخانه تشريف بردند ، و ميرزا ابو القاسم به منظر بالا آمده احوال شاه را پرسيدند ، اسمعيل خان فراشباشى به او اعلام نمود كه شما بنشينيد حالا قبله عالم تشريف‌فرما ميشوند . ميرزا ابو القاسم به قدر متعارف نشست خبرى از آن پادشاه نشد ، سئوال را مكرر كرد همان جواب را شنيد ، ساعتى ديگر صبر كرد به تكرار سئوال پرداخت . و دانست كه حال چيست و جميع خيالاتى را كه مدتها بود مىبافت ، ديد كه مثل تار عنكبوت شده است ، متحير و سرگردان امر خود ماند . اسمعيل خان و ساير مستحفظين او را از بالاخانه پائين آورده ، اعمال بد او پاپيچ او شده در سردابهء از سردابه‌هاى باغ نگارستان محبوسش ساختند . . . القصه بعد از سه روز امناى دولت ماندن او را مصلحت نديده به خبه هلاكش كردند . . . ) از ص . 236 تا ص 240 .